|
|
|
|
|
سلام . در پاسخ به عزيزاني كه سبك فكرند و براين عقيده اند كه من مطلب (( امان از دوغ ليلي ... )) را از روي حسادت يا عقده يا ... نوشته ام : دوستان من اشتباه برداشت نكنيد . منظور اين مطلب را كه با ضرب المثلي آغاز شده در تخريب كار بچه هاي تيم اعزامي موستاق آتا نگيريد ! منظور دل شكسته نوجوان پر استعداد و آينده داري است كه با نگاهي حسرت آميز از دورترين و بي ارزش ترين نقطه مجلس شاهد اين مراسم با شكوهي بود كه پايه گذار آن متوليان و مسئولان كوهنوردي و سنگنوردي استان بودند . عزيزان مگر اينگونه نيست كه من در اين مطلب گفته ام : "خيلي ها دوست داشتند جاي اين قهرمانان باشند" ، مطمئن باشيد كه آرزوي من هم اين بود كه جزو آن قهرمانان باشم. اما بزرگواران ، بنده تازه 2 ماه نمي شود كه خدمت سربازي را تمام كرده ام و در حين خدمت نيز مجال تمرين نبود . همچنين امكان اين هم نبود كه براي شركت در چندين مرحله اردو كه هر كدام چندين روز مدت داشتند درخواست مرخصي كنم . پس اينكه من در بين قهرمانان بزرگ نبودم تقصير نه از آنهاست و نه از شخص من و نه از توانائي هاي من بلكه از شرايط زماني حاكم بر من بوده . حال كه تقصير نه از آنهاست و نه از من پس چه مرضي است كه از روی حسادت و یا عقده و با پناه بردن در پشت نام محمد حسام كار بزرگ عزيزان و دوستانم را كه در اين صعود شركت داشته اند زير سؤال ببرم . و اصلاً در كجاي نوشته ام ذره اي از كار آنها زير سؤال رفته يا به تمسخر گرفته شده است . كجاي مطلبم بگونه اي نوشته ام كه مخاطبان فكر كنند كه عده اي ، افراد اين تيم را كول كرده اند و به قله رسانده اند ؟ که متاسفانه عده ای این فکر را کرده اند و در نظراتشان اینگونه گفته بودند!!! عزيزان من ، اشتباه نكنيد . اگر آن روز همه شما در شور و حال استقبال پرشكوه همشهريان گم نبوديد و از منظر من به قضيه نگاه مي كرديد الان نظرتان فرق مي كرد . مطمئنم اگر شما هم در آن زمان و مكان كنار محمد حسام و كنار نگاه او و كنار صحبت هاي او بوديد ، از او مي نوشتيد . مي دانم كه شيواتر ، رساتر و تأثيرگذار تر از من و امثال من مي نوشتيد . عزيزان به خدا اگر جاي من ايستاده بوديد صحنه را زيبا نمي ديديد ! اگر جملات محمدحسام را كه با آن لحن نوجوانانه و بي غرضش مي گفت كه : " ميثم مگه كار اينا خيلي سخت بوده ، يعني مدال نقره من ارزش يك ذره از اين مراسم را نداشت " را مي شنيديد اينگونه درمورد اين مطلب من نظر نمي داديد . بزرگان من ، اگه امثال اين جملات را از يك نوجوان پر استعداد كه تازه با مدال نقره آسيايي بازگشته بود را مي شنيديد و تحت تأثير آن قرار مي گرفتيد و جايي را براي انتقال و ارائه افكارتان را داشتيد ، آيا نمي نوشتيد؟ عزيزان من ، دقت كنيد كه در انتهاي جملات مطلبم كه نوشته بودم : ((آيا اندكي وقت در ميان اين مراسم بزرگ و با شكوه كه به جرأت مي توان گفت در نوع خود بي نظير بود براي ايجاد شوق و انگيزه و قدرداني از زحمات اين نوجوان كه تازه با مدال نقره آسيايي بازگشته بود وجود نداشت .)) پس مطلب من هيچ در مورد كار موستاق آتايي هاي عزيز نيست . آيا غير از اين است كه من در آن مطلب افراد تيم را با لقبهايي چون عزيزان ، قهرمانان و ... ياد كرده ام ؟ آيا غير از اين است كه از صعود آنها با نام ((حركت بزرگ)) ياد كرده ام ؟ پس دوستاني كه اشتباه فكر مي كنيد . كمي با تعمق تفكر كنيد و با دلي پر عشق به مردم بنگريد . عادل باشيد و مواظب نظرات خود باشيد . اينقدر من را سبك و نانجيب ندانيد . بهتر است بدانيد من با اكثر افراد صعود كننده بعد از اين برنامه ملاقات داشتم .به همه آنها تبريك گفتم و همه آنها هم خوب من را مي شناسند ، هميشه نسبت به من لطف داشته اند و هيچگاه به من ، افكار و خلقيات من ديد بد نداشتند و ندارند. اما اجازه بدهيد من ضرب المثل ابتداي مطلبم را به زبان خودم تفسير كنم كه احتمالا تمامي اين دودها از آتيش آن است : امان از دوغ ليلي (كارهاي ناقص مسئولين هيئت )، ماستش كم بود (وجود محمد حسام در اين مراسم بزرگ ) آبش خيلي (مراسم بزرگ و در شأن اين قهرمانان + محمد حسام) . درنتيجه = از ديدگاه من دوغ بي مزه شده بود. بهرحال بياييد همه مواظب باشيم كه با جملات خود كسي را بي شأن و نا نجيب جلوه ندهيم . باز هم خالصانه به افراد اين تيم اين صعود بزرگ را تبريك عرض مي كنم . و همچنين اين موفقيت بزرگ را به محمد حسام باقري . . . |
||
|
+
نوشته شده در پنجشنبه بیست و نهم مرداد 1388ساعت 12:4 توسط میثم آرامیده
|
|
||
|
|
|
|
|
يار با ماست چه حاجت كه زيادت طلبم گلغداري زگلستان جهان ما را بس زين چمن سايه آن سرو روان ما را بس من و هم صحبتي اهل ريا دورم باد از گرانان جهان رطل گران ما را بس قصر فردوس به پاداش عمل مي بخشند ما كه رنديم و گدا دير مغان ما را بس بنشين بر لب جوي و گذر عمر ببين كاين اشارت ز جهان گذران ما را بس نقد بازار جهان بنگر و آزار جهان گر شما را نه بس اين سود و زيان ما را بس يار با ماست چه حاجت كه زيادت طلبم دولت صحبت آن مونس جان ما را بس
لطف نموديد. ياراني كه آنجا و در حين سختي ها مرا لايق و قابل دانستيد و به يادم بوديد . ممنونم. عكس برگرفته از وبلاگ دادا كوهنورد ـ محسن سعيد زاده : http://dadadagh.blogfa.com/ |
||
|
+
نوشته شده در سه شنبه بیست و هفتم مرداد 1388ساعت 16:46 توسط میثم آرامیده
|
|
||
|
|
|
|
|
به ياد بزرگ مرد كوهستان شادروان مهندس بهنام كرمي گزارش برنامه را در ادامه مطلب بخوانید . (به همراه چند عکس) افراد شركت كننده در اين برنامه: شهرام عيوضي ـ بهزاد معصومي ـ ميثم آراميده
ادامه مطلب |
||
|
+
نوشته شده در پنجشنبه پانزدهم مرداد 1388ساعت 8:17 توسط میثم آرامیده
|
|
||
|
|
|
|
|
امان از دوغ لیلی، ماستش کم بود آبش خیلی تيم اعزامي زنجان موفق شد قله ۷۵۴۶متري موستاق آتاي چين را صعود كند . به تك تك افراد اين تيم تبريك مي گوييم . به همين مناسبت مراسم استقبال با شكوهي از سوي هيئت و تربيت بدني عصر روز سه شنبه 13 مرداد ماه برگزار گرديد . مشروح مراسم : ديوار ساختمان كوچك هيئت كوهنوردي و ديوار دو ورزشگاه كنار آن مملو از پرچم و بنرهايي است كه براي عرض تبريك و خير مقدم تدارك ديده شده اند . همچنين بنر عكسهاي تك تك اعضاي تيم در ميان اين پرچم ها قابل مشاهده است . ساعت 20 اعزاي اين تيم با يك دستگاه اتوبوس جلوي درب ورودي ورزشگاه انقلاب مي آيند . قهرمانان پياده شده و در همين لحظه گروه موزيك نظامي كه منتظر ورود آنها بود براي استقبال آهنگي شاد مي نوازد و حلقه هاي گل از گردن اعضاي تيم آويخته مي شود . جمعيت استقبال كننده به همراه اين عزيزان به سمت هيئت راهي مي شوند . سيستم صوتي نصب شده در محوطه هيئت موزيك حماسي زيبايي را پخش مي كند و جو اين استقبال پر شور را مهيج تر مي كند . تريبون و جايگاه ويژه اي براي مجري و اعضاي تيم از قبل پيش بيني شده و سخنراني مجري و مسئولين ديگر هم اين جشن را پر شور تر مي كند و عظمت اين حركت بزرگ را به حضار گوشزد مي كنند . همه چيز قشنگ و زيباست . شايد خيلي ها دوست داشتند جاي اين قهرمانان بودند و چنين استقبالي از آنها مي شد. اما... در انتهاي محوطه و پشت سر همه جمعيت با محمد حسام و ديگر هم باشگاهي هاي هم سن و سالش براي تماشاي مراسم استقبال ايستاده بوديم . محمد حسام هنوز يك هفته نبود كه ازقزاقستان و از مسابقات سنگنوردي آسيايي برگشته بود . لباس سبز تيم ملي را براي تمرين پوشيده بود و با همان لباس ورزشي اش براي تماشا آمده بود . نگاه محمد حسام با نگاه من و بچه هاي ديگر فرق داشت. حتماً بيشتر از هركس ديگر دوست داشت كه او نيز در كنار قهرمانان سخت كوش و بزرگ كوهنورد تجليل كوچكي مي شد . محمد حسام فقط 16 سال دارد و مدال نقره آسيايي را براي استان به ارمغان آورده بود . شايد در نگاه محمد حسام اين فكر بود كه كاش من هم براي يك لحظه در جايگاه فراخوانده مي شدم و يا كاش نامي از من نيز برده مي شد و يا اي كاش من هم قهرمان بودم . حالا همه چيز قشنگ و زيبا بود ؟ آيا اندكي وقت در ميان اين مراسم بزرگ و با شكوه كه به جرأت مي توان گفت در نوع خود بي نظير بود براي ايجاد شوق و انگيزه و قدرداني از زحمات اين نوجوان كه تازه با مدال نقره آسيايي بازگشته بود وجود نداشت . محمد حسام جان ، قهرمان سنگ نوردي استان ، ما به عنوان كوهنوردان كوچك اين استان پيروزي بزرگ و ارزشمند را مجدداً به شما تبريك مي گوييم و مي دانيم كه مستحق تر از اين مراسم ها هستي . |
||
|
+
نوشته شده در چهارشنبه چهاردهم مرداد 1388ساعت 9:15 توسط میثم آرامیده
|
|
||
|
|
|
|
|
كسب مدال نقره آسيايي توسط محمد حسام باقري سنگنورد زنجاني پس از كسب مدال نقره توسط محمد حسام باقري سنگنورد با استعداد و جوان زنجاني دردومين روز از مسابقات آسيايي كه در مرداد ماه 88 در شهر آلماتي قزاقستان برگزار شد در نهايت ملي پوشان ايراني موفق شدند سوم آسيا شوند .
محمدحسام جان ، كسب اين موفقيت بزرگ را به شما و خانواده محترمتان تبريك عرض مي كنيم . مايه سربلندي شهرمان هستي .هرچند كه مي دانيم اين تازه ابتداي مسير پرافتخار شماست پس منتظر درخشش بيش از پيشتان در مسابقات بزرگ آتي خواهيم ماند. |
||
|
+
نوشته شده در شنبه دهم مرداد 1388ساعت 12:4 توسط میثم آرامیده
|
|
||